تبلیغات
پایگاه خبری بیداری نیوز - مطالب محسن فروردین

پایگاه خبری بیداری نیوز

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

جعبه حدیث

موضوع: سیاسی -

محسن فروردین/ “… خداوندا به تو پناه می برم از استبداد رای،عجله در تصمیم و تقدم نفع شخصی و گروهی بر مصالح عمومی و بستن دهان رقیبان و منتقدان …”

اینها سخنانی بود که بذر امید را در دل چون منی که غم انصراف عارف را تا لحظه ی پیروزی حسن روحانی در دل خود پروانده بودم بارور می کرد و از رأیی که به او داده بودم خرسند. شوقی بر سیمای آدمی ایجاد می کرد که دوران دوختن دهان منتقدین به اتمام رسیده است و زین پس تلخی انتقاد بر شیرینی تمجید ترجیح داده خواهد شد. و بهار جنبش دانشجویی که روحیه مطالبه گری و انتقادی جان مایه ی آن است باز فرا می رسد.

اما فارغ از عملکرد دولت یازدهم در حیطه ی سیاست خارجه، رویکرد اقتصادی و سایر توفیقات دولت که خود مجال مفصلی برای تحلیل می طلبد. عملکرد دولت در این یکسال علی رغم تکثر مراجع تصمیم ساز در زمینه ی آزادی مطبوعات، آزادی های اجتماعی، حقوق شهروندی، فعالیت تشکیلاتی و حزبی، تشکل های مردم نهاد، صنفی،کارگری  و دانشجویی چندان رضایت بخش نبوده است. گرچه دولت گاهی با صدایی لرزان و ترسان مخالفت خود را با ایجاد محدودیت ابراز کرده است و تیغ انتقاد بر تن سایر عناصر تصمیم ساز بهتر و شایسته تر می نشیند اما انتظار اقتدار بیشتری از دولت “تدبیر و امید ” برای گشایش فضا می رود.

بستن روزنامه ها چه حامی و چه منتقد هر دو عجولانه و اشتباه است .اگر فردی برخلاف قوانین موضوعه عمل کرد صرفا همان فرد شایسته ی مجازات است آن هم با مراتبی که قانون در نظر گرفته است. چرا که سایر اصحاب آن رسانه هم صاحب حقی هستند که ضمانت حفظ آن با حاکمیت است.

مسدود کردن شبکه های اجتماعی، راه های ارتباطی نوین و مقابله با جریان آزاد اطلاعات مطابق با هیچ برهان منطقی صورت نمی گیرد. آیا وقت آن نرسیده است که مسیر اقدامات سلبی برای همیشه در صحنه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی این مرز و بوم مسدود گردد؟

مسائل اقتصادی برای عموم مردم از اهمیت ویژه ای برخوردار است و به حق هم نیازمند توجه جدی دولتمردان است اما ریشه ی بسیاری از مشکلاتی که امروز دامنگیر جامعه ی ایرانی اسلامی ماست ناشی از بی اخلاقی ها، تندروی ها و فقر فرهنگی ست. آیا دولت پس از عبور از یکسالگی خود برنامه ای برای رفع این مشکلات هم ارائه کرده است؟

ناهنجاری های فرهنگی نظیر مصرف گرایی و جلوه گری امان جامعه را بریده است به عنوان شاهد ماجرا تعدادی از این آمار های تکان دهنده در ادامه آورده شده است :

** ایران پس از عربستان، دومین مصرف کننده لوازم آرایشی در خاورمیانه و هفتمین در جهان است و  زنان ایرانی سالانه چیزی حدود یک میلیارد دلار برای زیبا نمایی خود هزینه می کنند.

** ایران از نظر تعداد جراحی زیبایی بینی، در دنیا اول است. در سال ۲۰۰۶ حدود ۳۵۰۰۰ عمل زیبایی بینی فقط در تهران انجام شد؛ در حالی که در انگلستان، ۶۰۰۰ عمل صورت گرفت. ایران در سال ۱۳۸۶، پایتخت عمل جراحی بینی جهان نام گرفته است.در حالیکه ۶۰ تا ۷۰ درصد از تقاضاهای جراحی های زیبایی، به ویژه جراحی بینی غیرضروری است

** ایرانی ها با مصرف ۴۵ هزار تن، سالانه بیش از ۵۰۰ میلیارد تومان آدامس می جوند!

** ایرانیان سالانه بیش از ۲ میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومان نوشابه استفاده می کنند. بنابراین، از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار رتبه اول جهان را داریم.

** ایرانی ها۷۰ درصد سفرهای خود را با خودروهای شخصی انجام می دهند، در حالی که این شاخص در کشورهای توسعه یافته، برعکس است.

**ایران بعد از روسیه، دومین واردکننده بزرگ شکر در جهان است

**۹۲ درصد آب مصرفی کشور، در بخش کشاورزی به دلیل استفاده از روش منسوخ غرق آبی هدر می رود.

** هنگام سوخت گیری، در هر روز ۲۰۰ هزار لیتر سوخت در ایران اتلاف می شود.

** سرانه مطالعه در ایران، روزانه ۱۸ دقیقه است و در سبد هر خانوار ایرانی، کمتر از نیم درصد به خرید کتاب اختصاص دارد. در کشورهای توسعه یافته، سرانه کتاب های امانتی از کتابخانه ها، ۷۰ برابر کشور ماست.

** میزان طلاق در ایران با توجه به تعداد طلاق نسبت به جمعیت تقریباً برابر با میزان طلاق در سه کشور اصلی اروپای غربی است. در فرانسه که حدود ۶۶ میلیون نفر جمعیت دارد در سال ۲۰۱۲ حدود ۱۳۳ هزار طلاق انجام شده‌است. در آلمان ۸۲میلیونی، حدود ۱۹۰ هزار طلاق و در انگلیس ۶۰ میلیونی هم ۱۴۴ هزار طلاق ثبت شده‌است و در ایران ۷۷ میلیونی هم در سال۱۳۹۱ شمسی ۱۵۰هزار طلاق به وقوع پیوسته است و این آمار همچنان روز افزون است.

** ایرانی ها همچنان در عمل جراحی سزارین با ۴۶ درصد شیوع رتبه ی اول را در جهان دارند.

همه ی این آمار ها و ده ها آمار دیگر نشان دهنده ی این است که وضع فرهنگی کشور اگر نسبت به وضع اقتصادی مهلک تر نباشد بهتر هم نیست لذا به نظر می رسد توسعه ی اقتصادی بدون فرهنگ سازی و توسعه ی فرهنگی وضع را از این هم بدتر کند. بنابرین همت دولت برای رفع مشکلات کشور در حیطه های مختلف و نه فقط اقتصاد آنچنان که بیان شد حیاتی ست و لازمه ی پیشرفت و توسعه ی همه جانبه است.



نوشته شده در شنبه 25 مرداد 1393

نهضت انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (س) از سال ۴۲ به طور جدی حضور خود در عرصه سیاسی کشور را پایه گذاری کرد. گرچه پاره ای از متفکرین ریشه ی پشتوانه ی مردمی این حرکت را در انقلاب نافرجام مشروطه و خفقان ناشی از کوتای ۲۸ مرداد می دانند اما به هر حال هیچ کس ظرفیت عظیمی که به واسطه ی رهبری هوشمندانه ی امام خمینی در سال های منتهی به انقلاب اسلامی ایجاد شد را نمی تواند انکار کند. جنبشی مردمی که لایه های مختلف جمعیتی ایران را با خود همراه کرده بود آرمان ها و اهدافی داشت که انقلابیون را بیش از همه متعهد به پاسداری از این شعائر می کرد.

امروز اما پس از گذشت سی و اندی سال از انقلاب اسلامی پرسشی که ذهن آدمی را به خود مشغول می کند این است که لفظ “ضد انقلاب” به چه کسانی اطلاق می گردد یا به عبارت دیگر دشمنان انقلاب اسلامی چه کسانی و دارای چه اندیشه هایی هستند؟

برای پاسخگویی به این پرسش مهم نیاز است اصولی که انقلاب بر آن بنا شده است را مورد موشکافی دقیق تری قرار دهیم به استناد تاریخ و اعتقاد نگارنده شعار “استقلال آزادی جمهوری اسلامی” که بارها و بارها در میان انقلابیون طنین انداز شد چهار ستون بنیادین انقلاب اسلامی را برای همیشه مشخص کرده است.

- شعار استقلال به جهت نفی وابستگی رژیم شاهنشاهی به غرب و در مقابله ی با استعمار خارجی که دامنگیر کشور بود مطرح شد،

- شعار آزادی به جهت نفی استبداد داخلی و مقابله ی با خفقان سیاسی که بیش از هرچیزی نارضایتی عمومی را برانگیخته بود مطرح شد،

- شعار جمهوری به جهت نفی دیکتاتوری و تمسک به آراء عمومی برای به رسمیت شناختن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش مطرح شد،

- و نهایتاً شعار اسلامی به جهت نفی مکاتب الحادی و برای ظهور و بروز اسلام سیاسی و شعائر آن در بطن و ساختار نظام با تکیه بر نقش رهبری فقیه جامع شرایط – با قرائت امام خمینی – مطرح شد.

البته نکته ی بسیار مهم در این مورد این است که امام (س) همواره در کلام خود اسلامیت نظام را متضمن جمهوریت و استقلال و آزادی می دانند یعنی نه تنها هرگونه تعارضی را نفی می کنند که اسلام ناب محمدی را سازگار و مدافع استقلال، آزادی و جمهوریت نظام می دانند. چنانچه امام خمینی در جمع مسئولان و اعضای جهاد سازندگی و ژاندارمری در سال ۶۲ می فرماید :

 البته گروه‌هایی هم هستند که برای اینکه با این کشور مخالف‌اند، با استقلال این کشور مخالف‌اند، با آزادی این کشور مخالف‌اند، و بالاخره با اسلام که این آزادی و این استقلال را برای شما آورده است مخالف‌اند، باز دست از شیطنت برنمی دارند.  روش اسلام و طریقه اسلام همان است که از اول در تبلیغات اسلامی و در شعارهای شما جوانهای عزیز در سرتاسر کشور بود که ما استقلال می‌خواهیم و آزادی و جمهوری اسلامی. (صحیفه امام، جلد ۱۷، صفحه ۴۴۵)

اکنون در پاسخ به پرسش یاد شده می توان پاسخ دقیق تری را ارائه داد که هر فرد، گروه و یا اندیشه ای که به دنبال حذف حداقل یکی از پایه های چهارگانه ای که نام برده شد باشد به حکم ضدیت با اصلی ترین شعار انقلاب چنان که در کلام امام خمینی (س) هم ذکر گردیده بود به دنبال براندازی ساختمان بنیادین انقلاب است.

البته واضح و مبرهن است که مراد از بیان این سطور دوختن دهان منتقدین و مخالفین انقلاب اسلامی نیست بلکه مقصود مطلوب این است که اگر فردی می خواهد به عنوان مثال جمهوریت نظام را مخدوش کند ابتدا خاشعانه به ضدیت خود با انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی اذعان کند آنگاه به عنوان یک اندیشه ی جایگزین برای پس از براندازی انقلاب اسلامی عقاید و سلایق خود را به بوته ی نقد بگذارد تا مبادا اهداف و آرمان های انقلابی که به سبب آن جان ها فدا شده و خون دل ها خورده شده است توسط شیطنت ضد انقلاب تحریف شود.

نکته شایان توجه دیگر این است که چنانچه رهبری هم در جریان جلسه تقدیر و تشکر در آخرین دیدار با دولت خاتمی و یا تنفیذ حکم دهمین دوره ی ریاست جمهوری گفته اند بحث اولویت میان جمهوریت و اسلامیت نظام بحثی انحرافی و بی معنا ست بنابرین به طور مشابه از میان استقلال، آزادی، جمهوری و اسلامیت نظام نیز بحث اولویت یکی بر دیگری بی معنا ست و تخطئه ی هر کدام از این اصول بنیادین و یا قربانی کردن یکی به پای دیگری خواسته یا ناخواسته به سقوط انقلاب می انجامد.

بنابرین اگر کسانی به دنبال “شکستن بت آزادی” و یا زیر سوال بردن جمهوریت نظام، حذف استقلال کشور و یا تغییر اسلامیت نظام چه از طریق تندروی و مقابله ی با اسلام ناب محمدی – قرائت امام خمینی-  و چه از طریق تضعیف آن باشند از پیشگامان ضدیت با انقلاب اسلامی قرار دارند.

IMAGE635064206367183662

 البته که دشمنان خارجی انقلاب نیز به این امر به خوبی واقف اند و از ایرانی مستقل، آزاد، مبتنی بر رای ملت و متکی بر دین مبین اسلام هراس دارند چرا که تلاش می کنند هر قشر از مردم را نسبت به پشتیبانی از یکی از این اصول دلسرد کنند. این که دشمنان خارجی انقلاب را طرفدار آزادی و جمهوریت در کشور بدانیم مغالطه ای آشکار است که خطری سهمگین را در پی دارد در حالیکه اتفاقا مطلوب آنها این است که روزی ملت ایران با بازگشت به دوران گذشته دچار خفقان سیاسی و دیکتاتوری شود، هرچند که آن سیاست معتقد به آمریکا ستیزی و آن دیکتاتوری نوعی استبداد دینی باشد.

در نتیجه حرکت خزنده ی برخی گروه های خاص در جهت تحریف اصول انقلاب آن هم با ادعای انقلابی گری از جانب هر فرد یا مقامی که باشد خواسته یا ناخواسته در جهت براندازی نظام و مطلوب دشمنان خارجی ست. و در حالیکه بی شک یکی از تکنیک های به اضمحلال کشاندن نهضت ها و حرکت های اجتماعی، القای روحیه ی تندروی و افراط در میان آن هاست، باید کوشید تلاش مذبوحانه دشمنان انقلاب در تحریف ارزش ها و آرمان های انقلاب رنگ سرد شکست به خود بگیرد.



نوشته شده در یکشنبه 21 اردیبهشت 1393
موضوع: سیاسی -
بیداری نیوز-محسن فروردین بی‌شک فعالین دانشجویی سال‌های اخیر، رنج‌هایی که بر تن بی‌جان دانشجو و دانشگاه رفته است را به یاد دارند. همان روزهایی که فعال دانشجویی معنایش از هر قشر آسیب‌پذیری آسیب‌دیده‌تر بود. مسئولینی که حتی تاب تحرکات صنفی دانشجویان را هم نداشتند، بندی محکم بر پای و زنجیری ضخیم بر دستان فعالان مستقل و منتقد سیاسی بسته بودند و فعالیت سیاسی برخلاف سلیقه سیاسی مطلوب مدیران جرمش از هر فسق و فجوری بیشتر بود. و صد البته در این میان، آنهایی که که در عین اعتقاد به مبانی انقلاب، مشی انتقاد از وضعیت موجود نظام و دولت را پیشه کرده و از مبانی غیرمکتبی، مشی غیرمردمی و روشهای غیردانشجویی دوری می‌گزیدند، بیش از افراطیون مورد فشار واقع می‌شدند چرا که اهل قدرت نمی‌توانستند آنها را هم به اتهاماتی چون وابستگی به بیگانه و گسستگی از دین متهم سازند.

امروز اما اگر چه روزهای دیگری در پیش است اما هنوز هم قاطبه‌ی آن مسئولین بر مناصب خود تکیه زدند. باکی نیست، که به گمان می‌توان گفت که لابد یا در گذشته تقیه می‌کردند یا اکنون توفیق توبه‌ی نصوحی از گفتار و کردار سابقشان پیدا کرده‌اند!

اما آنچه اکنون عده‌ای از آن تبار فریاد کرده‌اند مایه‌ی تعجب است. حرف از مناظره می‌زنند! انگار فراموش کرده‌اند در زمان تصدی خودشان حتی به نیروهای دست چندم مخالف‌شان هم اجازه نمی‌دادند در مناظره‌های دانشگاه‌ها شرکت کنند. فراموش کرده‌اند در این سال‌ها از هر تریبونی برای تهمت، تخریب و خیال پردازی‌‌های عوامانه‌شان استفاده می‌کردند و حتی ثانیه ای هم اجازه‌ی دفاع به منتقدان‌ نمی‌دادند. فراموش کرده‌اند گرایش سیاسی تکفیری‌شان برای همه جریانات و دسته‌‌های غیر خودشان درجاتی از اتهام را اثبات نشده حکم مجازات می‌داد.

حال چه شده است که همانان دم از منطق و عقلانیت می‌زنند؟ می‌گویند ما با سوت و کف و هو کردن مخالفیم. سلمنا، ما هم مخالفیم اما آیا این ما بودیم که در حرم امام(س) با ایجاد سر و صدا اجازه ندادیم نوه‌ی امام در سوگ پیر مرادش سخن بگوید؟ این ما بودیم که در شب قدر در حرم امام رضا(ع) سخنرانی آقای ناطق نوری را بر هم زدیم؟ این ما بودیم که که در حرم حضرت معصومه (س) سخنرانی رئیس مجلس شورای اسلامی را با پرتاب مُهر و هیاهو به هم زدیم؟ این ما بودیم که با کفش به استقبال رئیس‌جمهور دولت یازدهم رفتیم؟

رئیس‌جمهور مورد حمایت شما چند سالی بود که در دانشگاه حاضر‌ نمی‌شد و جلسات فرمایشی با گزینش‌شده‌ها را تحت عنوان دیدار با تشکل‌های دانشجویی ترجیح می‌داد تا این اواخر که به مناسیبت نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری جلسه نسبتا بازتری برگزار کردند و آن شد که شد! وزیر علوم شما هم که سطحی‌ترین انتقادی را بر‌ نمی‌تافت و به سرعت در جلسات از کوره در می‌رفت. معاون فرهنگی ارزشی‌نمای شما به صراحت مصاحبه‌ی دروغ می‌کرد. کما اینکه یکی از دلایل عدم اخذ مجوز تشکل‌‌های آزاداندیش جهت گیری سیاسی آنها بود در حالیکه اصلی‌ترین دلیل آن این بود که مسئولین وقت بدون داشتن هیچ‌گونه مزاحمی به زد و بندها و فسادهایشان بپردازند.

گروهی که نگارنده اطلاع دقیق دارد اجیر شدگانی دارند برای اینکه مخالفان و منتقدان بی دفاع خود را مورد ضرب و شتم قرار دهند امروز دم از تحمل مخالف می‌زند! سال‌هاست با تکیه بر کرسی‌‌های موروثی تشکل‌‌های فرمایشی شان در دانشگاه‌‌ها و با استفاده از امکانات و اعتبارات دولتی و حکومتی حیات نباتی خود را حفظ کرده‌اند، حالا از ظهور تشکل‌‌های رقیب ابراز نگرانی می‌کنند. نمایش آخرشان برای نفوذ و انحصار دفتر تحکیم وحدت هم که با انتخابات خودخوانده ۸ انجمن مرتبط با دولت گذشته به انجام رسید، سرانجامی نیکو نخواهد داشت. به رغم خزان این سالها، انجمن‌های اسلامی همچنان زنده‌اند و تشکیلات ۳۵ ساله خود را از شما باز خواهند ستاند.

اینک اگر امروز شور و هیجانی در دانشگاه دیده و احساس خطر کرده‌اید باید دلیلش را در عملکرد خودتان جستجو کنید که روزی چنان دستانتان گلوی دانشگاه را می‌فشرد که جز خس خس خفقان صدایی از آن خارج نمی‌شد. وگرنه منطق روشن جریان تحول‌خواه بیمی از مناظره و مباحثه نداشته و ندارد. برعکس این شمایید که هنوز هم خوف مواجهه با حقیقت کالبد بی‌جانتان را به لرزه می‌اندازد. حقیقتی که هر پنج شبه اتحادیه‌ی تشکل‌‌های دانشجویی در دانشگاه‌‌ها نماینده‌ی تفکر چهار میلیون از جمعیت کشور است، درحالیکه جریان فکری پیروز انتخابات اجازه‌ی داشتن نماینده‌ای در میان دانشجویان نداشته است.

بنابراین دست از لجاجت و بهانه گیری بردارید و اجازه بدهید لطمات وارد شده در این سال‌‌ها جبران شود تا مگر از قبل آن دریچه‌ای از نور هم سهم شما شود.



نوشته شده در شنبه 23 آذر 1392

بیداری نیوز-محسن فروردین

یکی از جدی‌ترین و کاربردی‌ترین دستورات دین مبین اسلام وظیفه همگانی و الزامی امر به معروف و نهی از منکر است. امری که با اهتمام به اجرای صحیح و منطبق بر شرایط و مراحل آن می‌تواند جامعه را از نیل به سوی کژی‌ها و انحرافات رهایی بخشید. اما نکته‌ی ظریف آن همگانی بودن آن است که این مهم را از نظارت‌های حکومتی، سرد، بی‌روح و قیم مآبانه جدا می‌سازد. نظارتی همگانی که با تکیه بر شبکه های اجتماعی حقیقی و از جانب دوستان، آشنایان و حتی عزیزان آدمی اقدام به گسترش و همه گیر شدن نیکی‌ها و دوری از بدی‌ها می‌کند.

اما شاید اجرای این حکم الهی در عرصه سیاسی چندی دیرتر به ذهن متبادر شود. آنگاه که اتفاقا سرزدن رفتار گفتار و یا کرداری دور از شئونات و شعائر اسلامی می‌تواند اثر تخریبی بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تری ایجاد کند، پس لازم است در این زمینه اهتمام بیشتری وجود داشته باشیم. چنانچه نگارنده ضمن توصیه این امر مهم به همه همراهان خود یادآوری چند نکته را در این باره لازم می‌داند.

اکنون که به برکت حماسه سیاسی 24 خرداد و رأی تأثیرگذار عموم هم‌میهنان عزیزمان دولت تدبیر و امید بر سرکار آمده است طیفی که به جهت اعتراض به بداخلاقی‌ها، بی‌حرمتی‌ها و بی‌ادبی‌های سالیان گذشته با اقبال عمومی مردم مواجه شد باید بر خود بیش از هر زمانی دیگر متعهد بودن به اخلاق اسلامی و احترام عمومی را واجب عینی بداند. امروز دیگر نباید اجازه دهیم از گوشه و کنار دولت، بی‌صداقتی، بی‌احترامی و یا کلامی ساختارشکن به گوش برسد.

می‌بایست با تکیه بر همان حکم کارای اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر را با جدیت تمام میان اصلاحطلبان و اعتدال‌گرایان ترویج دهیم تا با نظارت همگانی خودمان، جلوی هرگونه انحراف و اظهار نظرهای به دور از عقلانیت و ساختارشکن گرفته شود. نباید اجازه داد تجربه‌ی تلخ دوران اصلاحات تکرار شود تا هر سخن افراطی و نابجایی را به اصلاحات نسبت دهند و به بهانه‌ی آن به تخطئه اصلاحطلبان پرداخته شود.

بنابرین انتظار می‌رود به طور خاص شخص رئیس جمهور مجدانه نسبت به هر گونه گفتار نوشتار رفتار و یا کرداری که از جانب منتسبین به دولت و جریان اعتدال گرا سر می‌زند و در تقابل با شرع عرف هنجارها و ارزش‌های نظام اسلامی است تذکر دهد. همچنین بزرگان اصلاحات لازم است نسبت به اطرافیان و منتسبین به خود حساسیت ویژه نشان دهند و از بیان هر حرفی در مجامع عمومی خودداری کنند چرا که اکنون بیشتر در کانون توجه رسانه‌ها و مردم قرار دارند.

آنچه در همین مدت کوتاه تصدی دولت یازدهم به چشم میخورد قدری نگران کننده ست. مواردی همچون کنفرانس خبری سرکار خانم ابتکار که ایشان اقدام به تبلیغ تشکل مردم نهاد وابسته به خود کرد یا سخنان جناب آقای زنگنه وزیر محترم نفت که دولت یازدهم را معجزه ی الهی دانسته بودند یا صحبت هایی که دکتر نجفی رئیس محترم سازمان میراث فرهنگی در مورد قلیان بیان کردند و یا اظهاراتی که آقای جنتی وزیر محترم ارشاد در مورد آواز خوانی زنان مطرح کرده بودند. یا اظهارات منتسب به خانوم نعیمه اشراقی و یا مقاله ای که روزنامه بهار در مورد مولای متقیان منتشر ساخت. که البته گرچه این روزنامه از اصلی ترین حامیان مطبوعاتی دکتر محمد رضا عارف تشکیل شده است ولی جناب آقای دکتر عارف در اقدامی به جا و به موقع نسبت به درج این مطلب واکنش نشان داد و تاثر شدید خود را ابراز داشت .

 همه‌ی ما باید بر عملکرد یکدیگر نظارت داشته باشیم و ضمن تشویق به دلبستگی به ارزش‌های انقلاب اسلامی از هر خطایی که از جانب فردی از طیف پیروز انتخابات سر می‌زند زودتر از بقیه انتقاد کنیم. باید به یاد داشت که اگر خطایی رخ داد و همه‌ی ما نسبت به آن واکنش نشان دادیم و آن را تقبیح کردیم، خود را از انحراف از آرمان‌ها و اهداف حفظ کرده‌ایم اما اگر به جهت رو دربایستی‌های بی‌مورد و سهل‌انگاری سکوت اختیار کردیم در آن خطا سهیم خواهیم بود و روزی خواهد رسید که دودش به چشم همگان می‌رود. 



نوشته شده در دوشنبه 6 آبان 1392
متن بیانیه علی مطهری بدین شرح است:

لازم است اتفاق عجیب و ظالمانه ای را که چند روز پیش برای اینجانب رخ داد به اطلاع ملت شریف ایران و رهبر گرامی و رئیس جمهور منتخب برسانم:

صبح روز سه شنبه ۱۸/۴/۹۲ زمانی که مسئول دفتر خارج از مجلس اینجانب وارد  دفتر می شود، متوجه تغییراتی در دفتر از جمله در پنجره کولر می گردد. لذا پنجره را باز و با زحمت کشف می کند که پشت کانال کولر دستگاه های  مختلف استراق سمع و فیلمبرداری با مهارت نصب شده است و سپس دوربین نصب شده هم روی دیوار در نزدیکی پنجره کانال کولر پیدا می شود به طوری که گچ مسیر عبور سیم آن هنوز خیس بوده است.

با نظر اینجانب تجهیزات را بیرون آوردند. در تصاویر به دست آمده از این تجهیزات، تصویر فردی که آن را نصب می کند به وضوح دیده می شود و تصویر ۲ نفر دیگر از ۹ نفر متجاوز به حریم این ملک نیز تا حدی واضح است.

تصاویر دوربین طبقه ششم ساختمان نشان می دهد که ساعت ورود این متجاوزان ۱۸ دقیقه بامداد و ساعت خروجشان حدود ۴ صبح بوده است و تصاویر به دست آمده از تجهیزات فوق الذکر نشان می دهد که در این مدت در سایر اتاقهای دفتر نیز مشغول کار بوده اند.

همچنین تحقیق ما نشان می دهد که سرایدار را با تهدید، همراه خود کرده اند و به گفته او یک بار دیگر در اسفند ماه ۹۱ نیز این گروه وارد ساختمان شده اند.

در ساعت ۱۸ روز بعد یعنی چهارشنبه ۱۹/۴/۹۲ سه نفر که خود را پلیس امنیت معرفی می کردند وارد پوشاک فروشی طبقه هم کف ساختمان شدند و از صاحب مغازه خواستند که  DVRدوربین  خود را که تردد افراد به ساختمان را نشان می دهد تحویل آنها بدهد. مغازه دار مقاومت کرد چون بنا بود ابتدا یک نسخه از فیلم لحظات ورود و خروج آن متجاوزان را به ما بدهد، اما در نهایت مجبور به تسلیم آن شد. با تماسی که من با معاون پارلمانی نیروی انتظامی گرفتم و طبق گفته فرمانده پلیس امنیت تهران معلوم شد که این افراد  از پلیس امنیت نیستند و دروغ گفته اند. لذا با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتیم و دو تن از آنها را به کلانتری محل بردیم و یک تن فرار کرده بود. آنها قبل از ما رسیده بودند و رئیس کلانتری گفت آن دو نفر را تحویل اطلاعات ناجا دادیم تا موضوع روشن شود و نتیجه را به اطلاع شما خواهیم رساند. در واقع به نوعی فراری داده شدند و معلوم بود که رئیس کلانتری از خود اختیاری ندارد. اما وی قبول داشت که اینها از افراد پلیس امنیت نبوده اند بلکه افرادی از یک نهاد اطلاعاتی بوده اند.

از نظر اینجانب این سه نفر، همکار  یا افرادی از همان ۹ نفر متجاوز بودند که برای پاک کردن آثار جرم خود آمده بودند.

بدیهی است که لازم است وزارت اطلاعات که مسئول حفظ امنیت شهروندان است در اسرع وقت توضیح کافی درباره این حادثه اسفناک و این اقدام غیر قانونی و خلاف قانون اساسی و منطبق بر قانون جنگل بدهد و افراد مذکور معرفی و مجازات گردند و معلوم شود دستور این اقدام ضد حقوق بشری توسط چه کسی صادر شده است تا وی نیز معرفی و مجازات گردد.

حفظ نظام از این طریق انجام می شود نه با ورود شبانه و دزدانه به دفتر یا خانه مردم و کار گذاشتن دستگاه شنود و دوربین فیلمبرداری.

طبق اصل بیست و پنجم قانون اساسی "استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون" و طبق ضوابط مربوط که در حکم قانون است شنود باید با حکم قاضیِ شنود، آن هم برای مسائل حیاتی مانند کشف قاتل و در مدت معین، و درباره نمایندگان مجلس باید با اطلاع رئیس مجلس انجام شود، در حالی که هیچ یک از قاضی شنود و رئیس مجلس از این موضوع اطلاع نداشتند.

زمانی که با یک نماینده شناخته شده مجلس این گونه رفتار می کنند، معلوم نیست چه ظلم هایی در حق مردم عادی روا داشته می شود! لذا نباید به سادگی از کنار این گونه حوادث گذشت بلکه باید تا معرفی و مجازات عاملان آن دنبال شود و دامن نظام جمهوری اسلامی از این آلودگی ها پاک گردد.

طبیعت کار اطلاعاتی به گونه ای است که اگر مراقبت نشود بسیاری از کارهای غیرقانونی و حرام، قانونی و مباح جلوه می کند، خصوصا با توجه به این تعلیم غلط برخی افراد که برای حفظ نظام دست به هر کاری می توان زد. اینجاست که ممکن است سرباز گمنام امام زمان تبدیل به سرباز گمنام شیطان شود و زحمات افراد پاک و متدین و فداکار همکار خود را بر باد دهد.


نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392

کوی 88


از من خواسته‎اند تا به‎عنوان یک شاهد عینی مشاهداتم راجع‎به اتفاقات ۲۵ خرداد سال ۸۸ کوی دانشگاه تهران را بنویسم. برای بررسی دقیق آن‎چه که در کوی اتفاق افتاد، لازم است حوادث روز‎های قبل از انتخابات و روز اعلام نتایج هم بررسی شود. اما هدف من تحلیل حوادث کوی نیست. فقط می‎خواهم روایتی از آن «جنایت» (که تعبیر مقام معظم رهبری درباره کهریزک و رخداد‎های مشابه بود) داشته باشم. آن‎چه در ادامه می‎آید، خلاصه‎ای از یادداشت‎‎هایی است که روز ۲۴ خرداد (ساعاتی قبل از حمله به کوی) و روز ۲۶ خرداد (پس از آزادی از بازداشتگاه) در سررسید روزانه‎ام نوشتم؛ با ذکر این مطلب که حقیقتا مرور خاطرات تلخ سه سال پیش که قطعا بدترین خاطره تمام عمرم است خیلی سخت بود. در کنار این خاطرات تلخ، یادداشت‎‎های آن روزها که حکایت از بازار داغ شایعات درباره انتخابات دارد، نشان‎دهنده اوضاع درهم و مه‎آلود آن روزهاست.

یکشنبه ۲۴ خرداد ۸۸ 

نیرو‎های گارد ویژه و لباس‎شخصی‎ها از ساعت چهار و پنج عصر جلوی در کوی مستقر شده‎اند. بچه‎ها همه ترسیده‎اند. شایعه شد که لباس‎شخصی‎ها (یا به قول بچه‎ها «انصار») دمِ در به بچه‎ها گفته‎اند که امشب می‎ریزیم توی کوی. از آن طرف هم شایعه شد که بچه‎ها می‎توانند شهریورماه امتحاناتشان را بدهند. من فردا صبح ساعت هشت امتحان دارم و هیچ‎کس این‎جا نیست که از او بپرسیم جریان چیه؟ امتحانات سر جایش هست یا عقب افتاده؟ نصف بچه‎ها از کوی فرار کردند ولی من ترم آخرم. با این‎که اصلا آمادگی امتحان را ندارم ولی ترجیح می‎دهم این یکی‎دو هفته آخر دوره لیسانسم زودتر تمام شود و خیالم راحت شود تا این‎که بماند برای آخر تابستان(به فرض صحت شایعه).

حدود ساعت ۱۰ شب بود که رفتم به حیاط کوی تا از طریق باجه تلفن تماس بگیرم که از بیرون کوی گاز‎ اشک‎آور فلفلی زدند. مرتب اشک‎آور می‎زدند. تمام چشم و بینی و حلقم می‎سوخت. بچه‎ها همه جا آتش روشن کرده بودند. می‎گفتند دود تأثیرش را کم می‎کند… بعد از یک ساعت به سختی خودم را به اتاق رساندم. تمام اتاقم بوی دود گرفته بود. اصلا امکان درس خواندن وجود نداشت. از پنجره دیدم که خیلی از بچه‎ها از در پشتی کوی دارند بیرون می‎روند.

آقای احمدی‎نژاد امروز در میدان ولیعصر جشن پیروزی داشت… من به واسطه امتحان پیگیر اخبار نیستم ولی بچه‎ها می‎گفتند کروبی و میرحسین هم بیانیه داده‎اند که فردا ساعت چهار عصر از انقلاب تا آزادی تجمع داریم. می‎گویند اصفهان کشته داده. تبریز و اهواز و شیراز هم شلوغه. آقای صانعی اعلام کرده که انتخابات غیرقانونی و حمایت از دولتِ نامشروع حرام است. سایتش فیلتر شده. می‎گویند فردا کروبی کفن‎پوش می‎آید و ابطحی دستگیر شده است. هاشمی [رفسنجانی] استعفا داده، سپاه ساختمان مجمع تشخیص را محاصره کرده و…

بیرون هنوز اشک‎آور می‎زنند. هادی (یکی از هم‎اتاقی‎هام که عصر از کوی بیرون رفت و بی‎توجه به امتحانات برگشت به شهرستان) زنگ زد و گفت غروب انقلاب شلوغ بود؟ BRT تعطیل بود؟ گفتم این‎جا خیلی وحشتناکه؛ خوش به حالت که رفتی.

خدایا! من با این وضعیت چطور فردا امتحان بدهم؟ گیج شدم. اصلا فکر نمی‎کردم اوضاع آن‎قدر به هم بریزد. اکثر بچه‎ها عصبی هستند. مخصوصا عصر که تلویزیون بعد از کلی زیرنویس تبلیغ تجمع هواداران احمدی‎نژاد داشت به‎صورت مستقیم حرفای تحریک‎کننده وی را نشان می‎داد. تو اتاق تلویزیون می‎دیدم که انگار خون جلوی چشم بچه‎ها را گرفت. یک‎بار دیگر هم این وضعیت را دیده بودم. اتفاقا اون دفعه هم آقای رئیس‎جمهوری داشت حرف می‎زد. شب ۱۴ خرداد.

koy 88 - 2یادداشت‎‎های پس از آزادی از بازداشتگاه، ۲۶‎ خرداد ۸۸ 

(متهم: حسین رجبی

‎جرم: اقدام علیه امنیت ملی و تخریب اموال عمومی)

حوادث دوشنبه کابوس وحشتناکی است که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی‎رود. اون شب (بامداد ۲۵ خرداد) از ترس خوابمان نمی‎برد. ساعت حدود ۲:۳۰ بود. دیگه می‎شد حدس زد که می‎ریزن تو کوی. ولی من خیلی خوشبین بودم. یاد صحبتهای رهبری در حوادث کوی ۷۸ افتادم که به حادثه کوی اعتراض کردند. گفتم دیگر مرتکب اشتباه نمی‎شوند. چراغ‎ها را خاموش کردیم و خوابیدیم. (من بودم و دو تا از هم‎اتاقی هایم، صالح و علی‎رضا) تمام بدنم داشت می‎لرزید. چند دقیقه بیشتر نگذشت که دیدیم سرو‎صدا بلند شد. چند نفر از بچه‎ها داد می‎زدند ریختند توی کوی. وحشت‎زده از جا بلند شدیم. از پنجره نگاه کردیم دیدیم نیرو‎های یگان ویژه باتوم به‎دست دارند به‎سمت ساختمان ما می‎آیند. شاید این ترسناک‎ترین صحنه‎ای باشد که در تمام عمرم دیدم. ۲-۳ تایشان از پشت پنجره شروع کردند به فحش دادن و تهدید کردن. تو اون لحظه تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که رفتم سمت قرآن و به قرآن پناه بردم. داد می‎زدند و با باتوم به در می‎کوبیدند. در قفل بود. علی‎رضا وحشت‎زده یخچال را جلوی در انداخت. اما یک نفر با لگد در را باز کرد. تخت من نزدیک در بود. دو دستی باتوم را بالا آورد و با فریاد می‎خواست تو سرم بزند. من در حالی‎که قرآن در بغلم بود، داد زدم و گفتم به خدا ما بسیجی هستیم و عکس بزرگ آقا را که روی کمدم بود نشونش دادم. اون لحظه نزد ولی با وحشی‎گری آینه بزرگ اتاق را شکست و گفت برید بیرون. هم‎زمان صدای نعره کشیدن و شکستن در و شیشه‎ها از اتاق‎‎های دیگر هم می‎آمد. ۳-۲ نفر لباس شخصی هم آمدند و بدون این‎که اجازه بدهند حرفی بزنیم، از اتاق بیرون‎مان کردند. پای بعضی از بچه‎ها روی این شیشه‎ها و آینه شکسته‎ها مجروح شد. تو راهروی ساختمان چند نفر با باتوم ما را کتک زدند. جلوی در ساختمان هم ۶-۵ نفر ایستاده بودند و هم‎زمان از روبه‎رو توی سر و صورتمان می‎زدند که من دستم را جلوی سر و صورتم گرفتم. دوباره ما را جلوی در ساختمان روی زمین خواباندند و با همه توانشان می‎زدند. بدتر از همه این‎که هم‎زمان فحشای رکیک و خیلی ناجور می‎دادند. اون روز، روز مادر بود و دردناک‎ترین لحظه وقتی بود که… می‎گفتند به رهبر فحش می‎دی؟ به رئیس‎جمهوری فحش می‎دی؟ موسویت کو؟ چرا به دادت نمی‎رسه؟ شال سبزت کو؟ کروبی کجاست که به دادت برسه؟

می‎گفتند و می‎زدند. همان‎جا یک ضربه خیلی محکم به کمرم زدند که واقعا احساس کردم دیگر کارم تمام شد. نفسم بالا نمی‎آمد. جرأت نمی‎کردیم تکان بخوریم. بعد از این‎که حسابی زدند، همه را به صف کرده و به بیرون کوی بردند. همین‎جور که داخل صف بودیم، بعضی‎ها را بی‎هوا می‎زدند. همون موقع یکی از آن‎ها که با لباس شخصی بود (و دو ماه بعد که برای تحویل گرفتن موبایلم رفتم دیدم از برادران نیروی انتظامی است و خیلی راحت به کارش مشغول است) بدون هیچ دلیل خاصی و بی‎مقدمه پایه یک صندلی شکسته را برداشت و چنان به سر صالح (هم اتاقیم که اتفاقا مثل خیلی دیگر از بچه‎‎های اون جمع به احمدی‎نژاد رأی داده بود) کوبید که تمام سروصورتش پر از خون شد. علی‎رضا هم لبش پاره و تمام بدنش با خون یکی شده بود.

ما را به زور سوار اتوبوسی کردند که جای سوزن انداختن در آن نبود. متوجه نشدم همه بچه‎ها داخل همان یک اتوبوس جا شدیم یا نه. یکی از بچه‎ها پایش شکسته بود و از شدت درد فریاد می‎کشید. بعد از کلی بد و بیراه گفتن، یکی‎شان در عقب اتوبوس را باز کرد و او را با بی‎رحمی تمام بیرون انداخت. مرتب فحش می‎دادند و تهدید می‎کردند. می‎گفتند می‎بریمتان جایی که دیگر هیچ‎کس هیچ اثری از شما پیدا نکند. بچه‎ها واقعا ترسیده بودند. هیچ‎کس نمی‎دانست چه اتفاقی قرار است برایمان بیفتد.

شاید حدود یک ساعت با بدن خونی و مجروح کنار هم توی اتوبوس ایستاده بودیم و در این مدت به‎شدت با حرف‎ها و تهدیدهای‎شان ما را شکنجه روحی می‎دادند تا این‎که رسیدیم به بازداشتگاه مواد مخدر. پیاده شدیم. دیگه خبری از وحشی‎گری‎‎های یگان ویژه و لباس شخصی‎ها نبود. برایمان آب قند آوردند و ما با همان سر و وضع خونی همه خوشحال بودیم که حداقل کتکی در کار نیست. بعد ما را به بازداشتگاه (یک اتاق تاریک کثیف) بردند. تازه آن‎جا همه بچه‎ها را دیدم. چهره‎ها آشنا بود. خیلی‎هاشان بچه‎‎های مسجد بودند. دیگر فکر کنم صبح شده بود. وقت نماز بود ولی با آن همه خون نمی‎توانستیم نماز بخوانیم. بعد دکتر آمد و آن‎هایی که وضعشون خیلی خراب بود را معاینه کرد. دو سه بار از بازداشتگاه بیرون‎مان بردند و مشخصات‎مان را نوشتند. دو تا دفاعیه هم پر کردیم. کل بچه‎ها را توی دو تا بازداشتگاه جا داده بودند که فقط یک درگاه کوچک برای ورود هوا وجود داشت. تنگی نفس گرفته بودیم. عصر بود که بیرون آوردندن‎مان و روی یک کاغذ ۴A با ماژیک اسم و کدمان را نوشتند و یکی‎یکی با این برگه از همه عکس گرفتند. خیلی حس بدی داشتم.

ظاهرا همون موقع تو شهر تجمع بود و یک اتوبوس دیگر هم آوردند که چون بازداشتگاه دیگر جا نداشت، از آن به بعد ما توی حیاط بودیم. یک گروه دیگه از بچه‎‎های خودمان را با قیافه‎‎های درب و داغان آوردند. یکی‎شان یواشکی آمد پیش ما و گفت خوش به حالتان که این‎جا بودید. ما را بردند وزارت کشور و در تمام این مدت همان‎هایی که ریختند توی کوی همراه ما بودند و ضرب و شتم می‎کردند.

در حالی‎که همه بچه‎ها کاملا ناامید بودند، ناگهان دکتر زاکانی را دیدم که یک گوشه ایستاده است. با خودم گفتم بالأخره یکی پیدا شد که شاید به حرفمان گوش کند. هنوز بچه‎ها متوجه دکتر نشده بودند ولی من در یک فرصتی که کسی حواسش نبود به ‎سمتشان دویدم و در چند جمله اتفاقات دیشب را تعریف کردم. گفتم من مجری نماز جمعه شهرمان هستم، بسیجی فعالم، شعارگوی برنامه‎‎های راه‎پیمایی شهرمان هستم. دیشب هم که در اتاق خوابیده بودیم که ریختن سرمان و اصلا اجازه ندادند حرف بزنیم. دکتر با آرامش می‎گفت ما آمدیم این‎جا تا مشکل شما را حل کنیم.

بقیه بچه‎ها هم دور دکتر حلقه زدند. به هر حال بعد از کلی معطلی تا می‎توانستند منت سر ما گذاشتند و گفتند امشب آزادتان می‎کنیم. برایمان ساندویچ و نوشابه آوردند! تی شرت و شلوار نو آوردند و از بچه‎ها خواستند لباسای خونی‎شان را عوض کنند. لباسای پاره و خونی بچه‎ها را جمع کردند و بردند. با پیگیری دکتر زاکانی تعدادی از بچه‎ها را بردند بیمارستان. دکتر گوشی موبایلش را به بچه‎ها داد تا به خانواده‎های‎شان خبر بدهند. یکی از بچه‎ها پشت گوشی فقط گریه می‎کرد. من اصلا نمی‎دانستم به خانواده چه باید بگویم؟ راستش هنوز خودم باورم نشده بود یک چنین اتفاقاتی در کشور ما رخ داده باشد.

تا نیمه‎‎های شب همچنان همان‎جا بودیم. فرهاد رهبر هم آمد. می‎گفتند او به‎عنوان رئیس دانشگاه مجوز ورود به کوی را داده است اما رهبر به‎شدت تکذیب می‎کرد. به دکتر زاکانی گفتم این‎ها از کی دستور می‎گیرند؟ ایشان پاسخی نداشت فقط می‎گفت اشتباه کرده‎اند همین. گفت: «تا چند دقیقه قبل از حمله به کوی با مسئولان در ارتباط بودم و قرار نبود بریزند توی کوی. نمی‎دانم یک‎دفعه چی شد.»! قرار شد ما را برگردانند کوی. همه از این‎که دوباره برگردیم کوی وحشت داشتیم. گفتم امنیت دارد؟ گفت دکتر الیاس نادران تا صبح آنجاست. نگران نباشید. ساعت حدود دو بامداد بود که رسیدیم کوی. همه جا تاریک بود. بچه‎‎های مسجد همراه دکتر نادران آمدند استقبال! چند تا از مادران بچه‎‎های کوی هم آمده بودند. ولی بچه های‎شان بین ما نبودند. بی‎قرار بودند.

به آقای علم‎الهدی (مسئول نهاد رهبری در کوی دانشگاه تهران و امام جماعت مسجد کوی) گفتم می‎بینید؟ ما بچه‎‎های مسجدیم کسی از حال ما خبر دارد؟ ایشان خیلی ناراحت بود. جوابی نداشت. فقط گفت فعلا استراحت کنید. اکثر بچه‎ها داخل مسجد خوابیدند چون می‎ترسیدند به اتاق‎ها بروند. از پشت نرده‎‎های کوی تعدادی موتورسوار نور موتورهای‎شان را می‎انداختند توی چشم ما و به ‎نحوی تهدید و ارعاب می‎کردند. دکتر نادران گفت من تا صبح بیدارم و مراقب اوضاع خواهم بود نگران نباشید اتاق‎ها ویرانه شده بود. لپ‎تاپ‎ها را همان شب با باتوم خرد کرده بودند. هیچ چیزی سر جایش نبود. کف اتاق‎ها هم پر از خرده شیشه شده بود.

صبح یک سر رفتم دانشگاه ببینم امتحانات چه می‎شود. گفتند عقب افتاده است. تحصن دانشجو‎ها و اساتید در مسجد دانشگاه برقرار بود. از دم در مسجد یک نگاه کردم دیدم زهرا رهنورد ردیف جلوی قسمت آقایان نشسته. زمینه کاملا مساعد بود که یک عده این وسط سوءاستفاده کنند. زود برگشتم کوی. داخل مسیر همه از تقلب حرف می‎زدند. خیلی‎ها واقعا اعتقاد به تقلب داشتند و دلایل مختلفی می‎آوردند. شاید وقتی می‎دیدند دولت یک چنین برخورد‎هایی می‎کند (به ماجرای کوی اشاره می‎کردند) بیشتر به مسأله تقلب ایمان پیدا می‎کردند. وقتی رسیدم اتاق دیدم هادی از شهرستان آمده است و وقتی بدن کبودم را دید شروع کرد به گریه. فقط می‎گفت چرا با تو؟ شاید یاد روز رأی‎گیری افتاده بود که با هم وضو گرفتیم و یا‎زهرا‎گویان به محسن رضایی رأی دادیم. اون روز دلایل مفصلی در رد میرحسین و کروبی و احمدی‎نژاد براش آوردم. شاید یادش افتاده بود همیشه تو بحث‎‎های دانشجویی چه طور با منطق از نظام دفاع می‎کردم. بهش گفتم تنها خوشحالی من در آن شب این بود که تو نبودی. همه داشتند وسایل‎شان را جمع می‎کردند برای فرار از کوی.

بعد از چهار سال زندگی در کوی قسمت این بود که این‎گونه خداحافظی کنیم. چهار سال پیش که با رتبه ۹ کنکور وارد دانشگاه تهران شدم، هیچ‎وقت فکر نمی‎کردم آخرش این‎جور بشود. یادش بخیر…

تیرماه ۱۳۹۱ 

حالا سه سال از اون روزا گذشته. تلخی کتک‎‎هایی که خوردیم و ناسزا‎هایی که شنیدیم هنوز فراموش نکرده‎ام ولی بدتر از همه تخریب ذهنیتم نسبت به نظام بود. هرچند بعد از چند روز ذهن آشفته‎ام سر ‎و‎ سامانی گرفت و این بی‎اعتمادی از بین رفت ولی یادم نمی‎رود این را که یکی از بچه‎‎های مذهبی و ولایی به من گفت: «باید در اعتقاداتت تجدید نظر کنی».

اما من بعد از خطبه‎‎های آقا تو نمازجمعه ۲۹ خرداد خیلی آرام‎تر شدم. ولی هرچه منتظر ماندیم هیچ شخص مسئول دیگری از ما دلجویی نکرد. تازه سال بعد وقتی کنکور کارشناسی ارشد قبول شدم آقایان اطلاعات از من بازجویی کردند و گفتند تا آخر عمرت این پرونده کوی جریان خواهد داشت. با این حال برای این‎که اعتماد مردم از نظام سلب نشود راجع‎به این قضیه با هیچ‎کس حرف نزدم. یک هفته هم تهران ماندم تا ورم و کبودی‎‎های دستم تا حدودی بهتر بشود و بعد رفتم شهرستان. فقط برای امام جمعه شهرمان خیلی خصوصی تعریف کردم و ایشان در حالی‎که اشک در چشمانش جاری بود فقط ابراز تأسف می‎کرد. ظلم بزرگی بود. بیشتر از آن‎که به ما ظلم شود به نظام ظلم شد. «اللّهمَ عجل لولیک الفَرج»



نوشته شده در دوشنبه 17 تیر 1392

1

با تمام شدن انتخابات و آرام تر شدن فضا، حالا زمان خوبیست تا به بررسی علل و عوامل شکست ناباورانه ی اصولگرایان بپردازیم.

عده ای می گویند اگر ائتلاف می شد اصولگرایان شانس پیروزی داشتند. اما عده ی دیگری که در این زمینه مقصر اصلی هستند، بدون توجه به موج هایی که با یک دست شدن و وحدت به وجود می آید (اتفاقی که در مورد عارف و روحانی افتاد)، می گویند حتی جمع تمام رای های اصولگرایان نیز به رای های حسن روحانی نمی رسید!

به اندازه ی کافی در این زمینه صحبت شده است. چیزی که زیاد درباه ی آن صحبت نشده، تخریب های انتخاباتی است!

جبهه ی پایداری -زاییده ی دولت احمدی نژاد- که در مورد ائتلاف نکردن، در کنار علی اکبر ولایتی جزو مقصرین اصلی شناخته می شود، در زمینه ی تخریب های انتخاباتی یکه تاز میدان است!

در این مطلب قصد داریم فقط به برخی شیوه های تخریبی رسانه ی اصلی پایداری-رجانیوز- بپردازیم. از آن جایی که پایداری، رقیب اصلی کاندیدای اصلح خود را قالیباف می دانست، طبیعی است که اکثر تخریب هایش نیز معطوف به او بوده باشد. از این رو ما نیز به بررسی برخی از این موارد پرداخته ایم. شما نیز با یک جست و جوی ساده در این سایت می توانید مطالب غیر اخلاقی این سایت درمورد تمام افرادی که به نحوی منافع این گروه را تهدید می کرده اند را ببینید.

روش اول: تیترهای فریبنده و مغرضانه

رجانیوز در این روش با توجه به این که خیلی ها فقط تیتر مطلب را خوانده و به متن آن توجهی نمی کنند(به خصوص کسانی که به جبهه ی پایداری گرایش داشته و به رجا اعتماد دارند!)، تیترهای متفاوتی نسبت به متن می زند که درصورت خواندن متن می توان به مغرضانه و فریبنده بودن تیتر پی برد. برای مثال به چند عکس زیر توجه کنید:



نوشته شده در سه شنبه 4 تیر 1392
(تعداد کل صفحات:38)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

رهبر انقلاب

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت