تبلیغات
پایگاه خبری بیداری نیوز - هاشمی رفسنجانی چگونه روحانی شد؟ تندی کردم منبرم نگرفت

پایگاه خبری بیداری نیوز

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

جعبه حدیث

آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی در مورد چگونگی طلبه‌شدنش نوشته است: اصولا زندگى من در یک خانواده نیمه‌روحانى و نیمه کشاورز در روستائى به نام [بهرمان] در جلگه[ لوحقره] از جلگه‌هاى رفسنجان بود. پدرم‌–خدا رحمتشان کند – مقدارى درس طلبگى خوانده بود ولى چون بر قرآن، ادبیات عرب واحادیث علاقه‌مند بود تادوران پیرى هیچ‌گاه مطالعه این امور را رها نکرد. بااین‌که شغل روحانى نداشت و کشاورز متوسطى بود از مطالعه و خواندن احادیث و عربى- به مقدارى که می‌فهمید – دست نمی‌کشید.

به گزارش شفقنا، پسر عمویم حاج‌شیخ‌محمد‌ هاشمیان امام‌جمعه رفسنجان که بزرگتر از من بودند امثله و مقدارى از صرف میر را خوانده بودند و همراه پدرشان که با سواد بود مکتب داشتند. وى مرا تشویق کرد که به قم بروم و طلبه شوم چون آن جا نمی‌توانستم درس بخوانم و آن مقدار که در مکتب درس می‌دادند خوانده بودم .

پدرم از این پیشنهاد استقبال کردند و قرار شد به قم بیایم در حدود چهارده سالگى بود که وارد طلبگى شدم واز همان سال اول هم لباس پوشیدم. اصولا از آن جا که خانواده ما علاقه مند به امور مذهبی، قرآن،دعا و روضه بودند و افرادى که دراین قبیل خانواده‌ها زندگى می‌کنند داراى چنین انگیزه‌هایى هستند، در من نیزاین انگیزه بود.

وقتى به قم آمدم تحولى برایم محسوب می‌شد علاوه بر آن در خانه آقایان مرعشى که ما در آن زندگى می‌کردیم زندگى نسبتا مرفهى بود و در آن خانه مشکلاتى از لحاظ امکانات نداشتیم تنها مساله غربت و دورى از خانواده بود که البته بزودى با دوستان طلبه در قم انس گرفتیم و از این جهت هم مشکل نبوداز لحاظ زندگى هم ماهى 50 تومان از طریق پدرم می‌آمد و پنجاه تومان آن روز براى زندگى کافى بود البته زندگى من این‌طور بود و گرنه طلبه‌ها در آن زمان مشکلات فراوان داشتند.افرادى که از طریق خانواده‌شان امکاناتى براى تهیه وسائل زندگى نداشتند یا در قم منزل از خودشان نداشتند بویژه آنهایى که اوائل وارد قم می‌شدند بسیار زندگى سختى داشتند.اساتید دوران مقدمات آنطور که در حوزه مرسوم بود اساتید خیلى مشخص و معروفى نبودند. وقتى طلاب وارد حوزه می‌شدند از طلبه‌هایى که درس آنها بالاتر بود درس می‌گرفتند و با کسانى که جدیدالورود بودند مباحثه می‌کردند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی می‌گوید: من هم مثل همه آنها همین‌گونه با مقدمات برخورد کردم ولى در درس خارج درس آیت‌الله بروجردى را تا وقتى در قید حیات بودند تقریبا همه را می‌رفتم درس خارج مهم درس امام بود. یک دوره و نیم اصول خدمت ایشان خواندم و درس فقه هم به موازات این داشتم . مهم‌ترین استفاده‌هائى که من در طول تحصیلم کرده‌ام از درسهاى حضرت امام بود که هم از درسشان استفاده زیادى برده‌ام و هم از روحیه و افکارشان سود جستم و ضمن این که خدمت ایشان درس می‌خواندم سعى می‌کردم روزهاى تعطیلى یا اعیاد و روزهایى که درس نداشتند خدمت ایشان بمانم واز حرف‌هاى ایشان لذت ببرم .

در آن زمان به طلبه‌هاى مبتدى تا حدود لعمه شهریه نمی‌دادند.البته گاهى فوق‌العاده‌اى تقسیم می‌کردند. من به فکر افتادم خدمت آیت‌الله بروجردى بروم‌. خیلى به وى علاقه مند بودم هر جا ایشان بودند حالا چه توى درس یا جلسه تا ایشان بودند من می‌ماندم‌. درس ایشان را نمی‌فهمیدم ولى پاى درسش می‌رفتیم‌. عاشق ایشان بودم و همین‌طور نگاه می‌کردم .

* در آن زمان مقدارى قرآن بخشى از سوره بقره را حفظ کرده بودم – ازاول به فکر حفظ قرآن بودم – نامه‌اى خدمت آیت‌الله بروجردى نوشتم و در آن نامه متذکر شدم که من بخشى از سوره بقره متن‌الفیه و متن منطق را حفظ دارم واز ایشان استمداد نمودم‌. توى نامه نوشتم که آمادگى دارم امتحان بدهم ایشان ایام وفیات مجلس روضه می‌گرفتند و آقاى فلسفى منبر می‌رفتند. نامه را توى مجلس روضه به ایشان دادم . ایشان خواندند – مرحوم فاضل قفقازى پدر آقاى محمد فاضل هم کنار ایشان نشسته بودند – بعداز خواندن نامه – فرمودند: حاضرى امتحان بدهى‌؟ گفتم : بلى‌‌. بچه طلبه اى بودم دو زانو خدمت ایشان نشستم . امتحان دادم و ایشان تشویقم کردند و حداقل شهریه که 9 تومان بود را همان جا گرفتم واین اولین شهریه من بود. بعداز آن به مقسم ایشان آقاى شیخ محمد حسن احسن گفتند: جایزه اى به من بدهند. ما رفتیم جایزمان را بگیریم‌. ایشان یکدست لباس‌(قبا و عبا…) کهنه داد. خیلى به من برخورد چون حالت گدائى پیدا کرد من گریه‌ام گرفت و آنها را نگرفتم‌. آمدم بعد یک جایزه نقدى به من دادند و آن طورى تمام شد. اولین خاطره‌اى که دارم مربوط می‌شود به یکى از روستاهاى خمین بنام[ کمره] هم مباحثه‌اى داشتم اهل آنجا که مرا تشویق کرد براى دهه اربعین به آن جا بروم . آدرسى داد. سوار ماشین شدم و با یک چمدانى از کتاب به آن جا رفتم‌. کنار جاده لب قهوه‌خانه پیاده شدم خیلى سخت گذشت‌. اصلا خجالت می‌کشیدم‌. شب توى قهوه‌خانه ماندم‌. صبح آمدند و مرا بردند.

در آن جا یک سخنرانى کردم‌. طبق معمول طلبه‌ها اول آیه شریفه: [ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ]. (یس 60) را مطرح کردم و درباره عبادت شیطان و عبادت خدا حرف زدم‌. یک مقدار با لحن تند با مردم برخورد کردم . بعضى‌ها حرف‌هاى من را پسندیدند و بعضى‌ها هم نپسندیدند منبرم خیلى نگرفت غریبى هم فشار آورد برگشتم‌. و به عنوان این‌که چمدان را از قهوه‌خانه بیاورم به قهوه‌خانه آمدم‌. حالم پریشان بود منبرم نگرفته بود و جاى درستى هم نبود. استخاره کردم که بیایم یا بمانم این آیه شریفه آمد که:[ ... ..... لَواطَّلَعْتَ عَلَیْهِم لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرارًا وَلَمُلِئتَ مِنْهُمْ رُعْبًا] کهف (18)? فورى سوار ماشینى شدم که به طرف قم بر می‌گشت‌. و این تبلیغ یک روز طول کشید.

آن موقع احساس می‌شد نیاز به علوم جدید و دانستن زبان خارجى داریم و فرصتى پیدا کردیم که تابستانها به مدرسه علوى در تهران بیاییم . در آن جا تحت عنوان تربیت مبلغ براى خارج دوره‌هایى براى آموزش زبان و علوم جدید گذاشته بودند که براى ما مفید بود. یکى از کارهایى که همراه آقاى باهنر و بعضى دوستان شروع کردیم نشریه اى بود به نام [مکتب تشیع] سلسه انتشاراتى بود که هفت یا هشت سالنامه و چهار فصل نامه در آمد.این یک کار مفیدى بود اولا مقالات بسیار خوبى منتشر کردیم مقالات تحقیقى که از نویسندگان و محققان می‌گرفتیم و ثانیا براى خودمان هم مفید بود چون تهیه کردن مقالات ما را با مسائل مهمی‌آشنا می‌کرد و همچنین با محققان و روشنفکران آشنا می‌ساخت .

به‌ علاوه شبکه توزیعى درست کرده بودیم که در سراسر کشور پخش بود و نمایندگانى داشتیم نمایندگانى که نوعا آدمهاى مخلص و فعال مذهبى بودند.این شبکه در کارهاى سیاسى خیلى به درد ما خورد یعنى بصورت یک شبکه در سراسر کشور چهره‌هاى فعالى داشتیم که اسم آنان را می‌دانستیم و نامه‌هایى از آنان داشتیم و کارهایشان را می‌دانستیم با بعضى که به قم می‌آمدند آشنا بودیم و مذاکره می‌کردیم . وقتى از قم بیرون آمدم در موارد زیادى تحقیقاتى داشتم که با پیروزى انقلاب ناتمام ماند. و دراثر گرفتارى نتوانستیم تمام کنیم‌.

یکى از آن موارد زندگى ائمه‌(ع) بود. ما آن موقعى که مبارزه می‌کردیم احساس کردیم که زندگى ائمه براى مردم روشن نیست و به خاطر ابهامائى که در زندگى ائمه‌(ع) است آدمهاى ضد مبارزه و مخالفان انقلاب و منزوى‌ها همیشه براى توجیه خودشان تاریخ زندگى ائمه را تحریف کنند و براى سکوت و بى تحرکى خودشان به چیزهایى استدلال کنند.این بود که به فکرافتادیم در زندگى ائمه تحقیق کنیم و آن را بازنویسى نمائیم‌. با بودجه اى که از طرف یکى از دوستان دراختیار ما گذاشته شد کار را شروع کردیم بودجه‌اى در حدود سى هزار تومان‌. موضوعاتى براى تحقیق مشخص کردیم در حدود ده پانزده فصل و حدود یک صد و چند موضوع بین طلبه‌هاى فاضل خوش ذوق و مبارز تقسیم کردیم کتابهایى را مشخص کردیم تا زندگى ائمه را یک‌بار دیگر مطالعه کنند. بعضى‌ها مجانا کار می‌کردند و بعضى دیگر به خاطر زندگى مجبور بودند چیزى بگیرند. آن موقع‌ها براى تحقیق ساعتى پنج تومان می‌دادیم‌. یادداشت‌هاى نسبتا خوبى به دست آمد.

از همکاران نزدیک ما دراین راه آقاى موسوى خوئینى‌ها ؛ آقاى معادی خواه وافرادى دیگر بودند. در آخرین بارى که بازداشت شدم رابطه من بااین گروه تحقیقاتى قطع شد. خوشبختانه چون از ترس رژیم یادداشتها سالم ماند البته نرسیدیم تعقیب کنیم‌. اگراین کار تمام بشود می‌تواند منبع خوبى براى تحقیق باشد.

آن موقع من یکی از موانع مبارزه را برداشت‌هاى انحرافى ازاخلاق اسلام می‌دیدم. نوعا واژه‌هاى اخلاقى اسلام مثل : صبر؛ زهد ؛ تقیه و … طورى در جامعه تفسیر می‌شد که به بى‌حالى و سکوت و انزوا منجر می‌شد و این مانع مبارزه بود. در صورتى که دراخلاق اسلام مایه‌هاى تحرک و مبارزه و جهاد را بیشتراز هر چیز می‌بینیم. ازاین رو به فکرافتادم تحقیقى روى علم اخلاق بکنم و یک نوع برداشت‌هاى تحرک‌آور و نشاط‌آورى که واقعا توى این عناوین وجود دارد مشخص کنم. یک کار نسبتا طولانى روى این جریان کردم البته این مباحث بیشتر از روى سخنرانى‌هایم در آن موقع نتیجه می‌داد.




نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور 1391
رهبر انقلاب

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت